سخنرانی صابر خراسانی با موضوع عنایت امام رضا به شیخ منبری
دانلود صوتی و تصویری سخنرانی صابر خراسانی با موضوع عنایت امام رضا به شیخ منبری به همراه متن کامل سخنرانی

متن سخنرانی صابر خراسانی با موضوع عنایت امام رضا به شیخ منبری
...............................................
www.navayezaker.ir
سایت تخصصی مداحی صوتی و تصویری نوای ذاکر
...............................................
آقای شجاعی رو میشناسید آقا میشناسید
این سخنران
یه چند شب پیش
خدا رحمت کنه خانم سید حسین رو همین دو سه شب پیش ما تو خونه سید حسین رفته بودیم برای ختم و اینا
برای خود من تعریف کرد اگه روضه ای شد برسه به روح این کنیز حضرت زهرا(س)
گفت آقا من شب خوابیدم صبح از خواب بلند شدم
دیدم که از نوک پاهام دونه دونه یعنی من دیدم کف پاهاشا این رفقای بچه های فلانسه میشناسن کاملا میدونندیدم کف پاهاشه چیزاییه گفتم آقا اینا چی کف پات؟
آقا من دیشب خوابیدم صبح بلند شم دیدم مثل آب که یخ میزنه از نوکه انگشتام داره بدنم همینجوریه جامد میشه انگار یخ میزنه سفت میشه و از حرکت میوفته
و دو سه هفته گذشت که رسید به گردنم و من شدم مثل یه قطع نخاعروی صورتم تاثیر گذاشت کم کم دهنم کج شد چشمهام داشت شکل می گرفت تکلم داشت به ایراد می خورد
گفت ما بچه زنجانیم دکتر دوا دکترا گفتن آقا این یه بیماری نادره هنوز کسی براش چیزی نتونسته پیدا کنه معلوم نیست چیه کاری ما نمیتونیم بکنیم
از این دکتر با ویلچر ما رو می برد خانممون این دکتر از این گفت داماد ما مشهد زندگی میکنه
خواهرمون مشهده به من زنگ زد و جویای احوال ما گفت اینجوری گفت یه چند روز بعد به من زنگ زد گفت یه دکتری تو بیمارستان قائم مشهد همین میدون تقی آباد خیابان احمد اینجا میشینه یه دکتر اینجاستمیگن متخصص این بیماری و رفته خارج از کشور درسشو خونده و این بیماری، بیماری خاصیه میگن از هر چند نمیدونم چند میلیون نفر یه نفر میگیرن بذار اینم یه وقت میتونم بگیرم گفت وقت نمی داد یه وقت گرفت و می گفت من برادرم و خانمم رفتیم مشهد علی بن موسی الرضا(ع)
بیمارستان قائن بستری شدیم دکتر گفت آقا دو سه داروئه من باید به خون شما اضافه کنم اگر این جواب داد, جواب داد چون این بیماری مشخص نیست هنوز تو دنیا اگه جواب نداد
این کم کم میزنه به گوارشت گوارش از کار میندازه میزنه کبد قلب از کار میدازه مغز همه بدنو از کار میدازه فریز میکنه
گفت چهل و پنج روز من تو بیمارستان قائم بستری بودم
این بنده ی خدا چندین بار خون منو عوض کرد و خون جدید به من می زد با اون موادی که خودش می گفت
میگفت روز آخر اومد گفت آقا ما فردا رو وقت داریم چهل و پنج روزه من چندین بار خونتو عوض کردم و به این موادو پس زدهفردا امتحان می کنیم ببینیم چی میشه گفت فردا شد و ما رو بردن دوباره خون تعویض کردن و روز بعد اومد ما گفت آقا شرمنده شمام جواب نداد
گفت من مادرم ساداته زنگ زدم زنجان سلام و احوالپرسی و گفت چطوری؟
گفتم بهترم الحمدلله گفتم یه جوری کم کم بهش بگم
گفتم مادر یه موقع اگه اتفاقی برای من افتاد فلان گفت چی شده ؟
مگه گفتم مادر حقیقتش چیزی نشده نگران نباش یه موقع آدمیزاده دیگه گفت همینکه داشتم حرف زد گفت حرف نزن فردا مشهدمگفتم مادر نیا چیزی نیست گفت فردا مشهدم گفت فردا رسید مشهد از فرودگاه زنگ زد به بیمارستان به برادرم که همراه من بود گفت من بیمارستان نمیام داداشتو بردار با ویلچر بیا قرار ما حرم امام رضا پنجره فولاد
گفت ما اومدیم با ویلچر پشت پنجره فولاد مادر رسید
و ما رو دید و بغل کرد گریه کرد و اینا گفت رو کرد به حرم امام رضا(ع)
می گفت یه جوری مادرم با امام رضا صحبت کرد من ترسیدم یه لحظه گفت خطاب کرد: به امام رضا با صدای بلند گفت مگه من بچت نیستم؟ مگه من بچت نیستم ؟مگه تو بابای من نیستی ؟ مگه میشه تو بابای من باشی من گرفتار باشم تو شهر غریبصدا ،صدا زد ب مگه من بچت نیستم؟ ببین همه ی بچه ها رو باباهاشون بغل کردن
حالا من چند دقیقه تو رو بغل می کنم آخه تو که دیگه نمیتونی منو بغل کنی بابا آخه دیگه تو بغل من نیستی
من بچم تو شهر غریب گیر باشه بعد تو تو این شهر باشه گفت خیلی گریه کردی مار آورد برادرم بیمارستان و مادرم رفت منزل خوهرم
فردا صبح میگفت گفتیم بیماری خیلی نایاب بوپ پرستار دکترای من دور و من این منو چک می کرردن
گفت خواب بودم گفت یه دفعه با جیغ یه پرستار از خواب پریدم
دیدم پرستار داره داد میزنه انگشتاش داره تکون میخورهانگشتای پاش داره تکون میخوره
گفت خودم نگاه کردم دیدم انگشتای پام داره تکون میخورهسریع خبر دادن به دکتر گفت دکتر اومد رو سرم گفت قیامت بود همه بیمارستان رو سرم بودن
یه دفعه مادرم از در اتاق وارد شد گفت چه خبره؟ بچم مرد؟ گفتن نه مادر چی شده گفت؟
الان خواب امام رضا رو دیدم گفت همه بیمارستان گریه می کردن چی گفت مادر بهت گفت: دیگه با من اینجوری صحبت نکن
آخه من خودمم تو این شهر غریبم
تو دخترمی سرم داد نزن
پسرم داد نزن مااز داد زدن خاطره خوبی نداریم برو بچتو شفا دادم
آخه من خودمم تو این شهر غریبم
تو دخترمی سرم داد نزن
پسرم داد نزن ما از داد زدن خاطره خوبی نداریم
برو بچتو شفا دادم...
...............................................
www.navayezaker.ir
سایت تخصصی مداحی صوتی و تصویری نوای ذاکر











